محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
113
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
نشانههاى پراكنده صفحات وجود پرده برداشتيم ، و ميان دل و فطرت او و امورى كه به ايمان اشارت دارند و دلايل راهيابى موجود در اين هستى شگرف ، رابطه برقرار كرديم تا از اين طريق از مرتبهء انكار پرستش خدايان دروغين به درجهء يقين فراگير نسبت به خداى راستين نايل آيد « 1 » . پس بديهى است ، هرگز خردمندانه نخواهد بود كه نسبت به كسى كه از چنين مقام و مرتبتى برخوردار باشد ، چنين تصور كنيم كه ستارهاى را ببيند و از روى باور بگويد كه اين خداى من است ، البته ابراهيم خليل راه يافتهتر از آن بود كه چنين باورى داشته باشد ، زجاج مىگويد : چنين پندار و پاسخى از نگاه من اشتباه و نادرست است ، چرا كه خداوند متعال دربارهء ابراهيم مىفرمايد كه وى گفت : « وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ » [ ابراهيم / 35 ] همچنين مىفرمايد : « بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » * كه مراد از آن اين است كه او هرگز شرك نياورده است ، بلكه به نظر من بايد گفت كه وى « هذا رَبِّي » * را از زبان آنان گفته است چرا كه آنان بتها و خورشيد و ماه را مىپرستيدند ، چنان كه عبارت « أَيْنَ شُرَكائِيَ » * نيز به همين مىماند ، زيرا خداوند متعال يگانه و بىانباز است و معنايش اين است كه آن شريكانى كه شما مىگوييد كجايند « 2 » . چنان كه صاحب المنار نيز به آن تصريح كرده است ابن جرير با وجود اينكه نظر دوّم را به بهترين وجه بيان كرده ، باز نظر نخست را پذيرفته است ، حال آنكه اغلب علماى اسلامى در اين باره اتفاق نظر دارند كه وى آن سخنان را در مقام مناظره با قوم خويش در ميان آورده است ، آنگاه ابن جرير ابتدا به روايتى استناد جسته است كه در نگاه صاحب المنار هرگز نمىتوان از آن به درستى شرك آوردن ابراهيم خليل ( ع ) ، حتى در كودكى ، استدلال كرد ، چرا كه آن روايت مطلق است « 3 » ،
--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 2 / 1139 . ( 2 ) . تفسير قرطبى ، ص 2461 . ( 3 ) . طبرى در تفسير خويش ( 11 / 483 - 484 ) مىگويد : جز آنان كه به روايت استناد مىكنند ( روايتى كه از ابن عباس منقول است ) منكر اين نظر هستند كه ابراهيم ( ع ) به ماه گفته باشد كه او خداى من است و مىگويند : كسى كه خداوند او را به پيامبرى بر مىگزيند ، او همواره خداوند را يگانه دانسته و نسبت به او شناخت دارد و از هر آنچه به جاى او مىپرستند بيزار و بر كنار است . چرا كه اگر چنين نسبتى را در هر زمانى بتوان به او داد ، آنگاه برگزيدن او به عنوان پيامبر خدشه مىپذيرد ، زيرا در آن صورت با ديگر كفار از حيث اينكه مدتى كافر بوده است ( در آن حال ) تفاوتى نيست ، آنگاه مانع از آن خواهد بود كه او را چنان گرامى بدارد ، گفتهاند كه صاحبان كرامت را براى فضلى كه در خود دارند گرامى داشتهاند و وى نيز از آن روى مستحق پاداش گرديده كه استحقاق كرامت داشته است ، پنداشتهاند اگر كه ابراهيم با ديدن ستاره و خورشيد و ماه گفت : « هذا رَبِّي » * از آن روى نبوده كه نداند اينان سزاوار خدايى نيستند ، بلكه اين سخن را در مقام انكار خدا بودن آنها گفته است ، تا از اين طريق بتپرستى آن قوم را به عيب گيرد ، چرا كه ستاره و خورشيد و ماه از بتها نورانىتر و نيكوتر -